تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 س مثل سوتی! ...
غلط از نوع  املایی!!!

امروز یه اتفاق کمی تا قسمتی عجیب منو به شدت یه زلزله 8 ریشتری تکون داد که یه نتیجه اخلاقی ازش گرفتم:
راستش دوستان و اعضای خانواده ی من میدونن که هروقت متنی به دستم میرسه
در حین  مطالعه  اگه غلط املایی داشته باشه  مشابه یه دبیر املا غلطهاشو یک به یک شکار میکنم و کلی غر میزنم که ای بابا این بیسواد بازیها زشته بخدا! دوران مدرسه تا پیش از کنکور ادبیاتم همیشه بین 19 تا 20 بود،همیشه به خودم میبالیدم که ادبیات رو توی کنکور 97% زدم،توی دوران دانشگاه وقتی از همکلاسیهای محترمه جزوه میگرفتم و کپی میکردم هر غلط املایی رو که میدیدم بدون فوت وقت تصحیح میکردم که دست کم وجدان خودم آروم بگیره که حرمت ادبیات فارسی رو نگه داشتم! توی خونه هم یه بار یکی از اعضای خانواده یه غلط املایی رایج رو توی متنش ناخواسته تکرار کرد که کلی سرزنشش کردم که تو چه لیسانسی داری آخه!چند بار هم توی وبلاگهای دیگران غلطهای املایی بدجوری تو ذوقم زد و با خودم گفتم:اینام وبلاگ نویسن که نمیتونن فارسی رو درست تایپ کنن! خلاصه ماجرا ادامه داشت تا امروز که یکی از دوستام برای اول بار به وبلاگم سر زد چراکه من ازش خواسته بودم مطلبی که چندی پیش در مورد تیم ملی بانوان نوشته بودم رو بخونه و نظرش رو بهم بگه. اما وقتی ف بوکم رو باز کردم دیدم از طرف این  دوستم پیامی به شرح زیر برام اومده بود:

>>>>>>>>>>>>> 
...
در تاریخ مارس 28‏ و ساعت 11:19 قبل از ظهر‏ 
مطلبتو خوندم.کامل نبود ولی خوب بود.یه چند تا ایراد چیدا کردم که بهتره درستشون کنی."بعد اینکه باید با محدودیتها خودتون رو وقف بدین (وفق درسته)"احتمالا اگه پای صحبت یه خانوم ورزشکار بشینیم میفهمیم خیلی از این مسائل بارها و بارها آذارش داده.

(آزارش میده)"و اینکه در آخر باید از دختران ایرانی که علیرقم مشکلات و محدودیتها، (علیرغم درسته)
باز هم ممنون
<<<<<<<<<<<<<

این دقیقا کپی همون پیامه که خوندنش به من حسی رو داد که یه شاگرد درسخون بعد از تجدیدی داره!!!
خلاصه اینکه کلی از خودم و دوستم و ادبیات شیرین فارسی خجالت کشیدم که نگو و نپرس! آخه یکی نیست بهم بگه تو که خودت میدونی آذار به معنی یکی از ماه های ساله یا وقف که به معنی توقف کردن هست،در مورد علیرقم که صحبت نکنم بهتره چرا که قبلا توی امتحان املای مدرسه سابقه ی این غلط رو دارم که فکر کنم نیم نمره ای از 20 دورم کرد!
....
یادم میاد توی بچگی یه شعر توی "بچه ها گل آقا" خوندم که با این اتفاقی که برای خودم افتاد بی ارتباط نبود و ماجرای دختر بچه ای رو روایت میکرد که به گربه ای روی دیوار هشدار داد که: یک وخت میفتی پایین و گربه در حالیکه اونو مسخره میکرد با خودش گفت: "این از کدام شهر است،مال کدام دهات است/یک وقت را غلط گفت از بس که بیسوات است!"... حالا حکایت من شده حکایت اون گربه که از دیگری غلط میگیره در حالیکه خودش...!
به هرحال از همه ی دوستانی که مطلبم رو خوندن و متوجه غلط های سهوی شدن یا نشدن، معذرت میخوام و امیدوارم دیگه شاهد این خطاهای عجیب و غریب توی نوشته های من نباشیم!


نتیجه اخلاقی: در آینه ، عیب خویش چندان دیدم     کز عیب کسان ، دگر نیامد یادم    ( یمین الدوله )
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در دوشنبه 8 فروردین 1390 و ساعت 10:28 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 9 فروردین 1390 ساعت 03:56 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :