تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 افق روشن ...
افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهامان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .

روزی که کمترین سرود

                بوسه است

وهر انسان

برای هرانسان

برادری ست .

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ایست

وقلب

برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .

روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست

تا من بخاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه نبرم .


روزی که هرلب ترانه ای ست

تا کم ترین سرود ، بوسه باشد.

 
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی

ومهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم …..

ومن آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

           
  
( احمد شاملو)



نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 29 بهمن 1389 و ساعت 01:37 ب.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 4 فروردین 1390 ساعت 07:48 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :