تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 تو را من چشم در راهم ...

 تو را من چشم در راهم شباهنگام

 که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی

 وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم.

 تو را من چشم در راهم.

 

 شباهنگام، در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند

 در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

 گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم.

 تو را من چشم در راهم.

  

(نیما یوشیج)


نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 15 بهمن 1389 و ساعت 09:55 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 15 بهمن 1389 ساعت 10:22 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :