تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 دوباره با تو ... >>از نگاه من ,

سه شنبه بود،شاید ساعت 17:40 ..روی وبلاگم کلیک میکنم... 5-12 به جای با چتر بسته وارد شوید! مسدود شد به همین راحتی! انگار چیزی در من پایین ریخت،مثل کسی که خونش رو توی زلزله از دست بده...سکوت میکنم...یه لحظه کم میارم.. انگار یه چیزی برای من کمه..مثل هوا..دلم برای خط خط نوشته هام تنگ شده...
شاد نیستم..دوست دارم با کسی درد و دل کنم....
ساعت 11 شب ...هوا بارونیه...مگه میشه بارون بباره و من غصه داشته باشم...دلم باز میشه..انگار بوی شروع دوباره میاد  بوی امید میاد...زیر بارون میرم ساعت 3 وقتی خیلیها خوابن...خرابش میشم ...قدرت میگیرم..کاش وبلاگم هم رو داشتم تا باز جشن بارون بگیرم..اما انگار با بارون همه چیز هست...دوباره باید شروع کنم ،دوباره و دوباره ها...به فکر بازگشتم...


نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 1 بهمن 1389 و ساعت 10:28 ب.ظ
ویرایش شده در شنبه 2 بهمن 1389 ساعت 12:56 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :