تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 آرزوی شیرین بچه و مرگ تلخ پرنده ... >>از نگاه من ,

 

 اگه عاشق برف و بارون هستید ، حتما بخونید!

*صدای اخبار تلوزیون رو دوست ندارم ولی خبری از بارش برف توی بیشتر شهرها چشم و گوشم رو قاپید،قشنگ بود؛مردم خوشحال بودن اما هنوز تصاویر تموم نشده بود؛گوینده ی خبر گفتو این هم تصویری از یک پرنده در تهران....یه لحظه با خودم گفتم لابد پرنده ای خوشحال رو نشون میده که روی برفها بازی میکنه و جاپای کوچیکش رو جا میذاره....اما نه! اشتباه حدس زدم؛ خبر این بود:"و این هم تصویری از یک پرنده در تهران که جایی برای گرم شدن پیدا نکرده و از سرما یخ زده"...

*دیروز که بیدار شدم آسمون رو بارونی دیدم،راستش انتظار نداشتم چراکه شب قبلش آسمون صاف صاف بود. خیلی خوشحال شدم از بچگی روزهای بارونی ناخوداگاه حس عجیبی داشتم و توی پوست خودم جا نمیشدم حتی اگه امتحان جغرافیم رو بد داده بودم یا اگه پرسپولیس میباخت همین که بارون رو میدیدم غصه هام یادم میرفت! اگه خیابون بودم دنبال گودال کوچیک روی آسفالت میگشتم تا پام رو بکوبم تو آبی که جمع کرده بود،توی سرویس مدرسه یا تاکسی هم که با صدای برف پاک کن زل میزدم به پنجره...اگه خونه بودم  زیر درخت نارنج تو باغچه ی حیاط می ایستادم گاهی هم زیر درخت انارمون که ترشی اناراش هنوز زیر زبونمه!عجب دنیایی داشت اون خونه ی بچگی هام.....بزرگ شدم، ماشا ا... قد کشیدم، مردی شدم واسه خودم اما هنوز عاشق بارونم حالا کارای جدید یاد گرفتم: زیر بارون چایی داغ خوردن یکیشه! دیروز از هیجان بارون خواستم برم توی حیاط  طبق عادتم خیس بارون شم از شیشه دیدم روی در حیاط دو تا یاکریم کنار هم نشستن تا خیس نشن و زل زدن به بارون. دلم نیومد خلوتشونو به هم بزنم   دیگه اون در رو باز نکردم تا یه وقت از ترس پر نزنند و از در پارکینگ رفتم توی خیابون قدم زدم....راستی پرنده ای که توی اخبار نشون داد انگار توی تنهایی یخ زده بود...

*کلاس سوم دبستان که بودم یه سال بیشتر شهرای ایران برف اومد اما شیراز خبری از برف نبود...حسابی از دست خدا شاکی شدم با عصبانیت به مادرم گفتم چرا تهرون برف بیاد ولی شیراز نه؟!!! چرا خدا شیرازیهارو دوست نداره؟!!! حس میکردم خدا به پایتخت بیشتر میرسه تا شهر من! 2روز بعد صبح زود مادرم بیدارم کرد و گفت: پاشو که داره برف میاد ، خونه ی ما 2 طبقه بود از پنجره ی طبقه دوم حیاطمون رو نگاه کردم سفید شده بود اصلا مثل همیشه نبود مثل عروسی که از خودش خیلی قشنگتره،سفید پوشیده بود حتی باغچه ها،حتی درختها ..کوچه هم همینطور...چقدر مدرسه رفتن کیف داشت و برگشتن به خونه وقتی قرار بود مادرم برام یه آدم برفی درست کنه...راضی بودم، فکر کنم خدا به من لبخند میزده و من نمیدیدم! امروز همسر خواهرم میگفت پسرشون امیرحسین(خواهر زاده من) دیشب شکایت داشته که چرا همه جا برف اومده ولی شیراز نه!  بعدش دعا کرده که اینجا هم برف بیاد ( یاد بچگیهای خودم افتادم )... نمیدونم خدا جواب این یکی رو چی میده؛ یعنی هنوزم خدا به حرف بچه ها گوش میده؟!   راستی نمیدونم امیرحسین تصویر اون پرنده  که توی برف یخ زده بود رو دیده؟!

 *"و این هم تصویری از یک پرنده در تهران که جایی برای گرم شدن پیدا نکرده و از سرما یخ زده"؛ تلوزیون نامهربون ما تصویر پرنده ای رو نشون میده که وسط دوتا شاخه ی درختی کنار خیابون که روش پر از برفه نشسته و بین برفا تمام تنش خشک شده، انگار به دوربین خیره شده بود! به دوربین که نه،به طرف جلو،کسی چه میدونه به چی نگاه کرده، کسی چه میدونه چقدر سعی کرده که پرهاشو پف کنه تا گرم شه اما تو اون سرما بی فایده بوده، لابد همونطور که میلرزیده  به برف بازی بچه ها و خوشحالیشون خیره شده تا اینکه  چشماش سیاهی رفته و قلب کوچیکش ...

 *برف و بارون همیشه زیباست حتی اگه... هنوزم بچه های زیادی آرزو دارن با یه آدم برفی عکس یادگاری بگیرن...


(سال 1374-کنار آدم برفی حیاط خونه ی کودکی من)




نظراتی که شما در وبلاگ قبلی برای این پست فرستادید:

وطن پرست
دوشنبه 27 دی 89 21:52

درود هموطن

مطالبتان مثل همیشه زیبا و عمیق بود


شادزی
بدرود 

پاسخ
علی حسینی طلب : درود به شما دوست عزیز،ممنونم از لطفت

انسیه
دوشنبه 27 دی 89 17:17

چقدر ذهن بچگیات بامزه بوده!!!" خدابه پایتخت بیشتر می رسه تا شهر من" خنده.... الانم همین جوریه؟!!
متن قشنگی نوشته بودی... به دل آدم می نشست... ممنون http://sheytonaki.persianblog.ir
پاسخ
علی حسینی طلب : آره اگه دقت کنی میبینی ذهن همه ی بچه ها با مزه هست! الان برای من نه ولی شاید برای خواهرزاده ی 8 سالم اینجوری باشه!( البته این سوالتو خدا باید جواب بده!)
منم از لطفت ممنونم

سید میلاد
دوشنبه 27 دی 89 14:59

تک تک کلمات نوشته ات رو خوندم...
جالب اینجاست که منم شیرازیم و جالبتر اینکه
دقیقا زمانی که دبستان میرفتم اون اتفاق برای من افتاد
آخرین باری که شیراز برف سنگین زد همون دوره ایی بود که من و شما دبستان میرفتیم
یادش بخیر....دبستان شاهد 9....
که چند سال بعدشم تعطیل شد؛
عجب برفی بود ؛

مامانم بیدارم کرد گفت پاشو به آرزوت رسیدی...

و حالا این همه سال گذشته و دیگه به آرزمون نرسیدیم...

سال 85 هم یه 2 تا برف زد اما...واسه بالای شیراز...


خیلی خیلی خیلی خیلی با مطلبت حال کردم علی خان...

مخلصم

یا علی http://ba2inam.mihanblog.com/
پاسخ
علی حسینی طلب : بابا همشهری سلام....آره...البته 1 بارم سال 78 هم برف توپی اومد...پس شاهد بودی،..مرسی میلاد جان،خوشحالترم کردی،آقایی

سامان یا همون علی
دوشنبه 27 دی 89 13:29

مرسی علی جون برفو اون سالو یادمه با هم بودیم یادش بخیر اینجا راحیل خانم یه مطلبی گذاشته که دلم گرفت و حسابی رفتم تو فکر ما کنار بخاری اونا تو سلولاش یخ میزنن ممنون راحیل خانم که یادی از اونا کردی مرسی وهمچنین مرسی از تو علی جون
پاسخ
علی حسینی طلب : آره یادش بخیر! یه مرسی به خودتم میگفتی خب!

ماریا
دوشنبه 27 دی 89 12:23
سلام دوست مهربون باران و گلی اپ شد از حظورت بی نهایت خوشحال میشم
http://baranrbahare.mihanblog.com

 راحیل
دوشنبه 27 دی 89 07:58

سلام و درود.. این مطلب صادقانه رو دوست داشتم.. قلم قشنگی داری..
این روزا وقتی برف میاد به اوین فكر می كنم و سلول هایی كه بخاری ندارن.. بچه ها اونجا خیلی سردشون می شه...
نكنه مثل اون پرنده بشن....................................... http://cantati.mihanblg.com
پاسخ
علی حسینی طلب : سلام،ممنونم و خوشحال از اینکه نظرتو میشنوم....و بیشتر از این خوشحال از اینکه آدمایی هستند که یاد میکنند از پرنده هایی که ممکنه توی قفس یخ بزنند...

ماریا
یکشنبه 26 دی 89 17:18

داشتم واسه خودم یه شعر برای پست امشب زمزمه میکردم که اینطور شروع میشه
من چه عاشق شده ام
وهوا پرشده از بوی خدا
عاشق برفی سفید که می بوسد گرمی دست مرا
یادم نمیره که هروز یک مشت نون خرد شده برای گنجشک های حیاط بریزم هیچوقت
  http://bahar-sabz.mihanblog.com
پاسخ
علی حسینی طلب : پس واجب شد حتما امشبم مهمون وبلاگت باشم...
مرسی



نوشته شده توسط علی حسینی طلب در یکشنبه 26 دی 1389 و ساعت 04:24 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 4 بهمن 1389 ساعت 11:42 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :