تبلیغات
[ با چتر بسته وارد شوید]
 باران که ببارد همه عاشق هستند ... >>شعر و ترانه ,

 

    من: دهکده ها نبض حقایق هستند

او: مردم ده با تو موافق هستند

     ناگاه صدای خیس رعدی پیچید:

     باران که ببارد همه عاشق هستند

(ایرج زبردست)


 




نظراتی که شما در وبلاگ قبلی برای این پست فرستادید:


 سامان یا همون علی
سه شنبه 28 دی 89 
00:24

ممنون از مامان انسی خوبم سلامت باشی مامانی

 انسیه
دوشنبه 27 دی 89 23:06

خنده... یعنی الان منم خیلییییییییییییییییییییییی دوست داری؟ قهقههههههههههههههههههه.... مرسی بابت دعات. ممنون... به پسر عمه ات سلام برسون( سامان) http://sheytonaki.persianblog.ir
پاسخ
علی حسینی طلب : من فقط در حضور وکیلم حرف میزنم! مرسی..
سامان جون یه سلام داری بیا تحویل بگیر!

انسیه
دوشنبه 27 دی 89 20:01

پس جدی خوش به حالت.... چونن من خیلی زیر بارون اشک ریختم! حس قشنگی بهم دست می ده، چون حس می کنم قطرات بارونی که رو صورتم می خوره هر کدومش محبت خداست که می خواد دلگرمم کنه!!!! من بارون رو خیلییییییییییییییییییییییی دوست دارم... http://sheytonaki.persianblog.ir
پاسخ
علی حسینی طلب : چه دعایی کنمت بهتر از این:
خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق
منم اونایی که بارون رو خیلی دوست دارن رو خیلی دوست دارم،اینو همیشه گفتم...حالا هر چی خیلیییییییییی اونا بیشتر باشه خیلییییییییییییی منم بیشتره!
امیدوارم همیشه به زلالی و پاکی بارون بمونی

انسیه
دوشنبه 27 دی 89 18:50

قشنگیه بارون اینه که هیچ کسی زیر بارون اشکای ادم رو نمی بینه!!!! شاید همین باعث شده که همه آدما بارون رو مظهر عشق بدونن! چون می تونن زیرش برای عشقشون گریه کنن و هیچ کس گرمی اون رو روی گونه هاشون احساس نکنه!!! http://sheytonaki.persianblog.ir
پاسخ
علی حسینی طلب : شاید حق با تو باشه انسیه جان اما من یکی توی تقویم زندگیم به یاد ندارم که روز بارونی اشکی ریخته باشم،وقتی بارون میاد مست میشم و ازش قدرت میگیرم و هرچقدر تلخی برام پیش بیاد به چشمم نمیاد ،نمیدونم حرفامو درک میکنی یا نه! البته همه مثل هم نیستن و این قانون خلقته

نیلوفرانه
دوشنبه 27 دی 89 12:21

شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم

 http://ba2inam.mihanblog.com
پاسخ
علی حسینی طلب: مرسی از این کامنت قشنگ

 FAEZEH
یکشنبه 26 دی 89 23:00
 
همچون باران باش!غم دل کندن ازآسمان راباسبزکردن زندگی جبران کن...
پاسخ شما : مرسی خیلی قشنگ بود


 FAEZEH
یکشنبه 26 دی 89 21:39

مانندباران باش!رنج جداشدن ازآسمان راباسبزکردن زندگی جبران کن...

 ماریا
یکشنبه 26 دی 89 14:04
سلام دوست مهربون باران و کلی اپ شدخوشحالم میکنی اگه سربزنی 
http://baranrbahare.mihanblog.com
پاسخ
علی حسینی طلب : مرسی حتما میام

 سامان یا همون علی
یکشنبه 26 دی 89 13:53

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم
پاسخ
علی حسینی طلب : مرسی

 eli
یکشنبه 26 دی 89 13:30
http://eliarosak.mihanblog.com/

علی جان ما هر روز به عشق وب شما وارد اینترنت می شیم
لطفا هر روز مطلب بزارید که ما رو از دست ندید

پاسخ
علی حسینی طلب : قابل توجه شرکتهای یاهو و گوگل و ماکروسافت و ...!

 راحیل
یکشنبه 26 دی 89 11:09

سلام و درود.. با خط خطی جدیدی از افكارم به روز هستم.. نگاه شما باعث افتخاره

نمی دونم نظر قبلیم ثبت شد یا نه.. اما نوشته بودم كه عكس این متن بی نظیره.. انگار من توی عكس هستم.. یه فضای غریب...
http://cantati.mihanblog.com

eli
یکشنبه 26 دی 89 11:04

http://eliarosak.mihanblog.com/
علی جان عکس زیبایی گذاشتی
اینجا امروز کلی برف اومده جاتون خالییییییییی
پاسخ
علی حسینی طلب : قابل چشماتو نداشت! بابا اینقدر دل ما رو آب نندازین!!!

راحیل
یکشنبه 26 دی 89 
09:19
 
سلام و درود.. با خط خطی جدیدی از افكارم به روز هستم.. نگاه شما باعث افتخاره

(عكس و متن زیبا بود.. سرما و لطافت عكس رو حس كردم.. راستی خوشحال می شم اگر آپ می كنید به من اطلاع بدید) http://cantati.mihanblog.com
پاسخ
علی حسینی طلب : سلام،خوشحالم که اینجارو فراموش نکردی،لطف کردی خبر دادی،چشم حتما

سامان یا همون علی
یکشنبه 26 دی 89 02:59

.........
دیشب باران آمد و اشکهایم را شست...
سردم نیست ولی میلرزم.....
کاش تمام شود و تمام نشوم!
یک نفر دارد گریه میکند انگار ......نکند من باشم؟.... !!!!!
میروم آرامش کنم که کسی را جز من ندارد.....!!!!!!!!
پاسخ
علی حسینی طلب: مرسی خیلی خیلی قشنگ بود، اسم شاعرشو اگه میدونی حتما بهم بگو

  سامان یا همون علی
یکشنبه 26 دی 89 02:51

هههههههههههه
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»

کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

ماریا
شنبه 25 دی 89 17:04
واییییییییییییییییییییییییی چه عکس و شعر زیبایی کاش من الان توی این عکس بودم
 http://bahar-sabz.mihanblog.com

سعید
شنبه 25 دی 89 15:55
دمت گرم،یه مدت به وبلاگت سر نزدم باحالتر شده
  
پاسخ
علی حسینی طلب : مرسی باحالی از خودته!


نوشته شده توسط علی حسینی طلب در شنبه 25 دی 1389 و ساعت 01:46 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 6 بهمن 1389 ساعت 11:54 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ به بهانه ی بیست و چهارمین سالروز آغازم
+ روز مرد مبارک
+ سکوت
+ م مثل مادر
+ ناصر حجازی , همیشه زنده است
+ یک رباعی از خیام
+ روز فردوسی
+ خاکستری
+ تشابه عجیب تاریخی
+ persian gulf
+ زیبا هوای حوصله ابری است
+ شعری از سعدی
+ ???fair play
+ شکر ایزد فناوری داریم
+ یادداشتی از نلسون ماندلا

صفحات :